شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

14

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

نتوان كرد و در كنج خانه نشستن و درها « 1 » بر خود بستن ، شيوهء عجايز است و ارامل * 45 ، نه شيوهء اكابر و افاضل . چنان كه [ هرگاه كه ] گل از شكنج غنچه بيرون آيد و مهر روشن چهر « 2 » از حجاب سحاب جمال نمايد ، عزم جزم كن و انديشه سفر از حد قوت به حيّز فعل رسان و روزى چند بر عزيمت « 3 » طواف « 4 » ، گرد اطراف بر آى و چون مردان مجد ، « 5 » منطقهء : * 46 علىّ السّعى فى طلب المعالي * و ليس علىّ ادراك النّجاح * 47 بر ميان جان‌بند و شيوه آسايش و آرامش كه نتيجه غرور نفس و مطيهء * 48 كسالت طبع است بگذار و نقش : الهون في ظلّ الهوينا كائن * و جلالة الاخطار فى الاخطار * 49 بر نگين خاتم دل‌نويس ، و آن مثل كه خردمندان گفته‌اند : نه در غنچه كامل شود پيكر گل * نه در بوته * 50 ظاهر شود صفوت زر ز احداث چرخ است تهذيب مردم * چو از زخم خايسك * 51 تيزى خنجر يادآور و به اذيال * 52 عجز و اضطرار بيش « 6 » ازين تمسك منماى و در مسكن مسكنت چندين مپاى . سابق ، تبصّر مرتعا وثيرا و دعة و هاجر ، تجد فى الارض مراغما كثيرا * 53 گر آب و خاك زمينى نباشدت دمساز * چو باد بگذر و ز آتش قرارگاه مساز چو نفس را طربى نيست از كؤوس مراد * چه در بلاد خراسان چه در ديار حجاز و در امثال ساير است كه نطفهء مهين به سياحت ، فرزند مهين گردد و قطره ضعيف به سباحت ، گوهر « 7 » لطيف شود « 8 » ،

--> ( 1 ) - ج : به‌روى ( 2 ) - ب و ج : چهره ( 3 ) - ب و ج : - عزيمت . ( 4 ) - اساس : تطواف ( 5 ) - ب و ج : + و خردمندان مستعد ( 6 ) - ج : پيش . ( 7 ) - ب و ج : + ثمين ( 8 ) - ب : + شعر .